X
تبلیغات
خدایا عاشقتم
تاريخ : پنجشنبه 24 مرداد1392 | 23:10 | نویسنده : سارا
وابسته ام بی آنکه بدانم/وابستگی ها/وام های کوتاه مدتی هستند با بهره های سنگین...

تاريخ : پنجشنبه 17 مرداد1392 | 15:32 | نویسنده : سارا
وقتی حس میکنم جایی در این کره خاکی تو نفس میکشی ومن از همان

 نفسهایت..نفس میکشم..توباش..هوایت.بویت.برای زنده ماندنم کافیست..

.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد



تاريخ : پنجشنبه 17 مرداد1392 | 15:8 | نویسنده : سارا
کوچه های قدیمی را باریک میساختند تا آدم ها به یکدیگر نزدیکتر شوند حتی در یک گذر...

اکنون چقدر آواره ایم در این همه اتوبان سرد.. 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد



تاريخ : جمعه 11 مرداد1392 | 14:2 | نویسنده : سارا
سلام ب دوستای گل حالتون چطوره؟بالاخره کنکورا دادیما نتایجشم دادن از بسم منم عالی دادماااا حالا هییییی ذوق میکنم ولی خب خداروشکر تموم شد بچه ها توراخدا برام نظر بذارین آقا خب من گناه دارم خیلی وقته کسی بهم سرنزده ولی خب من میدونم میزنین.فعلا مواظب  خودتون باشید تا بعد دوستای گلم.....

تاريخ : دوشنبه 20 آذر1391 | 9:19 | نویسنده : سارا
سلام بچه ها چطورین توراخدا برا منو دوستامو دختر عمم و خلاصه همه بچه کنکوریا 

دعا کنین......ببخشید خیلی وقته کم میام کنکوریم دیگه به بزرگی خودتون ببشخین



تاريخ : سه شنبه 23 آبان1391 | 9:20 | نویسنده : سارا

وقتي زنده بود كسي به او سر نميزد براي او گل نمي اورد و برايش گريه

نمي كرد...وقتي مرد همه براي او گل آوردند و به او سر زدند شايد جرم او

فقط نفس كشيدن بود....



تاريخ : سه شنبه 23 آبان1391 | 9:17 | نویسنده : سارا

من .......تو .......ما.....؟

يادت هست؟

تمام شد.....

حالا:   تو .....او....شما....        

من هم بسلامت....



تاريخ : چهارشنبه 3 آبان1391 | 16:48 | نویسنده : سارا


تاريخ : جمعه 21 مهر1391 | 20:14 | نویسنده : سارا



تاريخ : پنجشنبه 13 مهر1391 | 17:5 | نویسنده : سارا
بسلامتی هر چی دختره که زیر بارون خیس میشه ولی سوار ماشین پسرا نمیشه

بسلامتی پسری که دختره خوشگل رو میبینه ولی سرشو میندازه پایینو میگه به

انگشت کوچیکه عشقمم نمیرسه..... عاشقتم نفس



تاريخ : شنبه 8 مهر1391 | 18:26 | نویسنده : سارا

وقتی نیست نباید اشک بریزی

باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ….تا کوه

 شوند ، تا سخت شوند ،

همین ها تو را میسازد…سنگت می کند درست مثل خودش !

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی



تاريخ : شنبه 18 شهریور1391 | 18:40 | نویسنده : سارا
 غم نبودنت نفسم..............مواظبش باش خداااااااااا

تاريخ : دوشنبه 26 تیر1391 | 13:17 | نویسنده : سارا

امشب شب خواستگاري بود .دختر نميدونست خوشحال باشه يا ناراحت...گريون

باشه يا خندون...به فكر آينده باشه يا به خاطرات گذشته.....توفكروخيال بود كه يهو

صداي زنگ در خونه اومد يهوقلبش يه تيري كشيد سپردش به خدا و گفت خدايا

هرچي صلاحمه همون بشه...خدايا خودت كمكم كن..اومدن تو بعد يكم سلام و احوال

پرسي خواستن كه عروس خانوم بره چايي ها رو آماده كرد ولي به جاي اينكه

خوشحال باشه يه بغضي تو گلوش بود همش پيش خودش فكر ميكرد اگر اوني كه

تموم زندگيش بود الان اينجا بود چي ميشد واي خدا اگه اون بود هيچي ديگه ازت

نمي خواستم داد ميزدم كه خدا جون ممنونتم قربونت برم ولي الان به جاي اون

احساس يه بغضي توي گلوش بود ولي خب بايد ميرفت رفتو با يه سلام احوال پرسي

وتعارف چايي نشست.ازشون خواستن كه برن باهم حرف بزنن رفتن 5دقيقه اي

ميشد كه با سكوت سر شد بعد پسر گفت فكرشو ميكردي من يه روز خواستگارت

بشم باورت ميشه از ته دل ميخواستمت ولي هيچ وقت اينو متوجه نشدي نميدونم

درست ابراز احساسات نميكردم يا...به هرحال هرچي بود گذشت حالا مهمه كه ديگه

ميدوني خب منتظرم بفرمايين خانوم ...دختر يكم ساكت بود و بعد گفت دوست دارم

زندگي كه شروع ميكنم با صداقت شروع شه نميخوام نه تو نه من با يه احسا س

دروغي بيايم جلو اول پيش خودش فكر كرد كه بيخيال همه چي بشه و با يه احساس

دروغي بره جلو ولي بعد پيش خودش فكركرد كه اون چه گناه كرده اين قدر خود خواه

شدي كه ميخواي با احساسات اون بازي كني پيش خودش گفت اگه واقعيت را بدونه

خيلي منطقي قبول ميكنه دختر گفت ميخوام خ صادقانه باهات حرف بزنم اول گوش

بده بعد هرتصميمي گرفتي قبول شروع كرد من يه نفرو دوس دارم اون يه نفر رفته و

ميتونم قول صدرصد بدم كه برگشتي تو كارش نيس يه جوراي ميتونم بگم براي اون

من يه آدم فراموش شدم ولي خب من نتونستم من يه لحظه هم نميتونم بهش

فكرنكنم تصميم گرفتم به فكر اينده باشم ولي هنوز نتونستم باشرايط كنار بيام

ميتونم باهات زندگي كنم ميتونم خ راحت بگم آره ولي نميخوام بااحساساتت بازي

كنم زندگي كردن برام سخت نيس باهات ولي اينم بگم هيچ وقت جاي اونو تو قلبم پر

نميكني اينو برا اين گفتم چون ميدونم بهتر از من لياقتتو داره درضمن خودتم خوب

ميدوني هيچ عشقي تودنيا مثل عشق اول نيس...پسر خشكش زده بود مات و

مبهوت توچشاش نگاه ميكرد احساسشو ميفهميدم بين دوراهي گير كرده بوددختر

گفت حالا با اين شرايط جوابت چيه پسر يكم آروم بودو بعد گفت راستشو بگو اين حرفا

راست بود جون من؟؟گفتم آره پسر با اشك تو چشماش گفت گذشتن ازت آسون

نيس ولي با اين شرايطم نميتونم تنهايي رابيشتر ترجيح ميدم فقط ميدوني دلم چي

ميخواد كه اون پسرو ببينم خفش كنم كه اينجوربا احساسات يه نفر بازي نكنه گفتم

دوست داشتن كه زور نيس حتما دوسم نداشت اينو كه گفتم زد زير گريه گفتم گريه

نكن الان پاشو بريم بيرون بعدم منم يه بهونه ميارم و تموم ولي ببخشم اگه ناراحتت

كردم پاشدن رفتن بيرون وبعد اومدن كه شيريني بخورن كه گفتم يه چند روزي صبر

كنين همه زل زدن بهم وبعد چند دقيقه حرف پاشودنو رفتن ودختر اون شب با خيال

راحت خوابيدوبعد چند روز يه بهونه جور كردو به مامان گفتو تمومش كرد...................  



تاريخ : دوشنبه 26 تیر1391 | 12:49 | نویسنده : سارا

توروبه خدابعد من مواظب خودت باش گريه نكن آروم بگير به فكر زندگيت باش.غصم

ميشه اگه بفهمم داري غصه ميخوري شكايت از كسي نكن اگرچه خيلي دلخوري

دلت نگيره مهربون عاشقتم اينو بدون دلم گرفته ميدوني از هم جداكردنمون دل

نگرونتم همش اگه خطا كردم ببخش بازم منو بخاطر تموم خوبيات منو ببخش منو

ببخش  اصلا فراموشم كن و فكر كن منو نداشتي اينجوري خيلي بهتره بگو منو

نخواستي برو بگو تنهايي رو خيلي زياد دوسش داري اگه تو تنها بموني با كسي

كاري نداري دلت نگيره مهربون عاشقتم اينو بدون دلم گرفته ميدوني ازهم

جداكردنمون دل نگرونتم همش اگه خطا كردم ببخش بازم منو بخاطر تموم خوبيات

ببخش منوببخش منو ببخش..



تاريخ : دوشنبه 26 تیر1391 | 12:32 | نویسنده : سارا

س.خوبي؟؟؟؟ميخوام يچيزي بگم ناراحت نشو يكي اومده ميخواد جاتو تو

قلبم بگيره دارم ديوونه ميشم حالم از هر چي زندگي كردن بهم ميخوره  ؟آره

يادمه بهت قول دادم اگه هركي اومد تو قلبم فقط يه ربع قلبم مال اونه آره

يادمه قول دادم هيچ وقت عاشقش نشم و تا آخر عمر عاشقت بمونم

نميدونم الان وقتي اينوبخوني چي بهم ميگي ولي يبارم بهت گفت اگه رفتم

با كسي فقط از ترس حرف مردمه نميدونم شايدم بگي خداروشكر دارم از

دستت راحت ميشم ميدونم الان اوضات خيليم خوبه و داري خوش ميگذروني

با يار جديدت ولي چطور اينقد راحت يكيو جاي من اوردي من حتي فكر اين

كه به يكي ديگه به جز تو بگم دوست دارم ديوونه ميكنه ولي تو خ راحت...از

اينكه يكي ديگه به جز تو نازمو بكشه بهم بگه دوست دارم حالم بهم ميخوره

ولي بايد به خودم بخندم چون تو به يكي ديگه گفتي دوست دارم و به من

خيانت كردي...نميدونم شايد سرنوشت اينا برامون خواسته به هر حال برو با

يار جديد و خوش باش منم ميرم ولي بدون مثل تو زير قولام نميزنم هيچ وقت

عاشقش نميشم يعني با يه احساس تنفر ميرم باهاش...مواظب خودت

باش..... 



تاريخ : چهارشنبه 21 تیر1391 | 20:8 | نویسنده : سارا
س.حالم خ بده چطور اینقد راحت تونستی بری و پشت سرتو نگا نکنی فکر 

نمیکردم ایقد بی ارزش باشم همینننننننننننننننننننننن.............................



تاريخ : دوشنبه 29 خرداد1391 | 11:37 | نویسنده : سارا
امروز حالم خ گرفته دیگه دارم دیوونه میشم دیگه یه هفتس تو خوابم

میبینمش دیگه دارم دیوونه میشم خسته شدم خدا چرا یه ذره از خاطره

هاش پاک نمیشه هر لحظه فکر اینکه الان با یار تازه رسیدش  چه

خوشیایی داره میکنه اشکمو در میاره ولی نباید بی انصاف باشم چون من

خوشبختیشو می خواسم خب حتما با من خوشبخت نمیشد که رفت برو

بسلامت هستی من ..............



تاريخ : شنبه 27 خرداد1391 | 11:52 | نویسنده : سارا

روزي پرنده اي در حال كوچ ديدم گفتم چون به ديار عشق من ميروي به آن

بگو( دوستش دارم و تا ابد منتظرش ميمانم).... چند سال بعد پرستو نفس

زنان برگشت  و گفت: ((دوستش بدار اما منتظرش نمان))



تاريخ : شنبه 27 خرداد1391 | 11:51 | نویسنده : سارا

اون لحظه كه گفتي يكي بهتر از تورو پيدا كردم ياد اون

 

روزي افتادم كه به صدتا بهتر از تو گفتم  من بهترينو

 

دارم........



تاريخ : شنبه 27 خرداد1391 | 11:50 | نویسنده : سارا

دعا كردم كه تنها مال شي...توتعبير قشنگ فال من شي...دعا كردم بدوني

چشم براتم...هنوز دلبسته بغض صداتم...اگه بازم دلت با اينو اونه.... چشات

دنبال از ما بهترونه...بذار با ياد تو دل خوش بمونم.... فقط دلتنگيات با من

بمونه



تاريخ : شنبه 27 خرداد1391 | 11:48 | نویسنده : سارا

اي غصه مرا دار زدي خسته نباشي ...آتش به شب تار

زدي خسته نباشي...اي غصه دمت گرم كه در لحظه

شادي با رگ رگ من تار زدي خسته نباشي.....



تاريخ : شنبه 27 خرداد1391 | 11:46 | نویسنده : سارا

يه تلنگر كافي بود براي اينكه بشكنم به هر حال

 

ممنون از مشتت........



تاريخ : شنبه 27 خرداد1391 | 11:45 | نویسنده : سارا

به نام كسي كه جدايي را آ فريد تا قدر با هم بودن را بدانيم

 

خيلي سخته بعد از چند سال تازه بفهمي كه دوست داشتنش دروغ بوده

ولي بازم بهت بگه دوستت دارم.ولي اون ديگه پيشت نيس پيشت نيست

ولي انگار هر لحظه كنارته ولي تو پيش اون بودي و اون هيچ وقت نديده اين

مثل اين ميمونه كه اون اون تورو گريه بندازه و تو اونو بخندوني ولي اون يكي

ديگه را خوشحال كنه خ سخته بهت بگه دوست دارمولي نمي خوامت ميگن

با يادش بايد زندگي كني ولي تا كي خوابش را ببيني ميگن نااميد نشو آخه

درد ناميدي را نكشيدن چون ناميدي و تنهايي و گريه تنها هديه هايي بود كه

اون بهت داده ولي تو تموم زندگيتو بهش دادي خ سخته تنها آرزوت مرگ

باشه ولي خ راحت با يار تازه رسيدش سر كنه.خ سخته از ترس اينكه مردم

بهت نخندند و فكر نكنن ديوونه اي نتوني درد دلت رو به كسي بگي.خ 

سخته آرزوت كسي باشه كه از همه ميشنوي هيچ ارزشي واسش

نداشتي.حلا ديگه آرزوي نبودنت را ميكنه.خ سخته جرات هركاري را داشته

باشي به آميد اينكه كوه پشتته  ولي وقتي برگردي و پشتت را نگاه كني ب

بني يه عمر پشتت به دره بوده حلا اون ديگه عشقش يكي ديگس اصلا تو

ديگه واسش مهم نيسي اصلا رسم قايم باشك زمونه اينه تو چشم ميذاري

من قايم ميشم اما تو يكي ديگه را پيدا ميكني ......خدايا همه اين كارا تو

كردي به هركي دل بستم تو دلم را شكوندي هر جا لونه ساختم تو خرابش

كردي نميدونم شايد همه اينكارارو كردي تا به غير خودت به كسي دل

نبندم و به كسي اميد نداشته باشم پس حلا كه همه ي اميدم به توس

كمكم كن كمكم كن  عشق بزرگترين دروغ دنياست



تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد1391 | 10:37 | نویسنده : سارا

زيباترين ديالوگ پدرژپتو به پينوكيو:

چوبي دنيا ي ادما سنگيه....

 



تاريخ : دوشنبه 22 خرداد1391 | 11:12 | نویسنده : سارا

يه روزي دوستم ميگفت همه  پسرا نامردن به هيچ كدومشون اعتماد نكن ولي من

گفتم نه همشون اينطور نيستن ولي حالا تازه به حرفشم رسيدم: ادامه مطلب:

يه روز يه نفر اومد تو زندگيم وشد همه زندگيم با تمام وجود ازجون دل براش گذاشتم

شديم همدل و همدرد هم ولي حالا اون پسر....خ روزاي خوبي داشتيم تك تك

خاطره هاش جلوچشمام بود ولي بااين كاري كه كرد با احساس تنفري كه نسبت ب

هش پيدا كردم همش از ذهنم پاك شد نميدونم شايد اون مقصر نباشه ولي به

هر....پاي آبروي خانواده ي من نشست و خ راحت پشتم رو خالي كرد.من به اون

اعتماد كردم و دارم وندارم را بهش گفتم.يه روزي بهش گفتم من به هيچ پسري مثل

تو اعتماد نكردم ولي الان دارم داروندارمو برات ميگم ولي الان احساس ميكنم اون از

اعتماد من سو استفاده كرده نميدونم شايدم مقصر نباشه روز قبلش بهم گفت من

تورو باور دارم براهمين حرف هيچ كس برام به جز حرف تو مهم نيست ولي بگو ببينم

خودت بودي باور داشتي تو اشك خانواده ي منو درآوردي فقط بدون خدا گريه را بي

جواب نميذاره بهت گفتم 1 ضربه ديگه بخورم داغونم گفتي چشم ديگه نميذارم ضربه

اي وارد شه نترس آهي برات نميكشم من مثل خانواده ي تو هنوز اين قدر نامرد

نشدم اونا با آبروي يه دختر بازي كردن مطمِِِين باش خداكارشونا بي جواب نميذاره

فقط ميخواستم دوست داشتنمون به تنفر نكشه كه كشيد ديگه برات هيچ دعايي

نميكنم چون ديگه هيچيت برام مهم نيس فقط برو كه برا هميشه از تو زندگيم پاكت

كردم ديگه حتي تو اون دنيام نميخوام ببينمت ازاون وقتي كه اون حرفو زدن يه چشم

خانوادم اشكه يه چشمشون خون.{راستي از تو هم ممنون خانوم به اصطلاح آجي

( ز) اين رسم اعتماد نبود هيچ وقت نميبخشمت}.فكر ميكردم تموم حرفايي كه با هم

زديم عين راز تو دلش نگه ميداره ولي برو بهش بگو بد كردي بد ميفهمي كه يعني

چه؟هيچ وقت نميبخشمتون من كاري به حرفايي كه اونا بهم زدن درموردت ندارم چون

برام مهم نيس چون گفتي حرف منو باور كن ولي چرا گذاشتي اين كارو باهام

بكنن.هيچ وقت نميبخشمت .خدايااااااااااااااااااااااااااااااااا خسته شدم ديگه حالم از

زندگي كوفتي بهم ميخوري راحتم ميكني مگه نه؟فقط به اين نتيجه رسيدم اونايي كه

خ ادعاي مومني ميكنن بايد يه سر به خودشون بزنن.تا حالا آهي برا كسي نكشيدم

فقط از خدا ميخوام اوني كه باعث اين آبروريزي يه روزي اين بلا سرش

بياد.داغونمممممم



  • عادل
  • فور باکس