تاريخ : دوشنبه 30 تیر1393 | 11:27 | نویسنده : سارا
salam.khoda!khoda jooonam kojaii??kheili delam gerfte!kheili!divone kojaie?delam vasat yezare shode!hamash pish khodam migam kash inam ie ghahramon bod!delam vase aghoshet tang shode !aghoshi ke har vaght khodama tosh mindakhtam dige hichie donia vasam mohem nabod.delam mikhad bodi o mohkam khodama mindakhtam to baghlet ta ba sedaye ghalbet arom sham dalam havaie sedaie ghalbet ro karde.kojaiii to ke hata ie lahze ashkam ro nemitonesi benine!

تاريخ : جمعه 20 تیر1393 | 6:44 | نویسنده : سارا
الان ساعت 6صبح هستش خوابم نمیاد دلم خیلی گرفته دیشبتاحالا پنجره اتاقو باز کردم هوای اتاق خوبه ولی هوای دل من....خدایا به نظرت من یه تنه میتونم این همه سختیرو به دوش بکشم؟؟؟دلم واسه دوران بچگیا تنگ شده بدون هیچ دغدغه ای سرتو میذاشتی رو بالشتو بطخیال غصه های دنیا خوابت میبرد .....کاش فقط یکی از خندع هاس بچیگامو حالا میکردم کاش میتونسم بیخیال تموم دردا بشم و یک ساعت فقط یک ساعت بدون فکر بخوابم خودمو به ظاهر محکم نشون دادم واسه همینم همه فک میکنن خیلی خوشبختم ولی هیچ کس هیجکس از گریه های شبونه من خبر نداره...خلاصه دللللللمممم خیییلیییی گرفتتههههههه

تاريخ : جمعه 20 تیر1393 | 6:11 | نویسنده : سارا
الان ساعت 6صبح هستش خوابم نمیاد دلم خیلی گرفته دیشبتاحالا پنجره اتاقو باز کردم هوای اتاق خوبه ولی هوای دل من....خدایا به نظرت من یه تنه میتونم این همه سختیرو به دوش بکشم؟؟؟دلم واسه دوران بچگیا تنگ شده بدون هیچ دغدغه ای سرتو میذاشتی رو بالشتو بطخیال غصه های دنیا خوابت میبرد .....کاش فقط یکی از خندع هاس بچیگامو حالا میکردم کاش میتونسم بیخیال تموم دردا بشم و یک ساعت فقط یک ساعت بدون فکر بخوابم خودمو به ظاهر محکم نشون دادم واسه همینم همه فک میکنن خیلی خوشبختم ولی هیچ کس هیجکس از گریه های شبونه من خبر نداره...خلاصه دللللللمممم خیییلیییی گرفتتههههههه

تاريخ : یکشنبه 8 تیر1393 | 22:16 | نویسنده : سارا
میگی مهم نیست اما اسمشو ک میشنوی داغ دلت تازه میشه... میگی مهم نیست اما تابهش فکر میکنی اشک توی چشمات جمع میشه.. میگی مهم نیست اما تو تنهایی همش بهش فکر میکنی.. میگی مهم نیست اما گاهی اوقات دستت میره شمارش ک زنگ بزنی..بزنم..نزنم..بزنم.. میگی مهم نیست اما دلت واسه خنده ها و صداش یذره شده.. میگی مهم نیست اما شبا تا صبح خوابت نمیبره با ودت میگی یعنی داره چیکار میکنه... میگی مهم نیست اما میخوای بدونی الان کجاست و چیکار میکنه.. میگی مهم.نیست اما میدونی چقدر مهمه میدونی چقدر دوسش داری .. پس نگو مهم نیس...بگو مهمه اما نیست...

تاريخ : یکشنبه 8 تیر1393 | 22:1 | نویسنده : سارا
خدایا دلم میخواد بیام تو بغل تو... سرمو بذارم رو شونه هات.. تو نازم کنی تو اشکامو پاک کنی و بگی ههمه چی تموم شد...

تاريخ : یکشنبه 8 تیر1393 | 21:57 | نویسنده : سارا
چرا هیچ وقت جسد آدمهایی ک میگفتند بی تو میمیرم پیدانشد!!!!

تاريخ : یکشنبه 8 تیر1393 | 21:57 | نویسنده : سارا
چرا هیچ وقت جسد آدمهایی ک میگفتند بی تو میمیرم پیدانشد!!!!

تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 9:21 | نویسنده : سارا
هی غریبه شب عروسی کت و شلوار سیاهش را به او بپوشان.. خیلی می آید رنگ سیاه به مرد من! بند کرواتش را خودت سفت کن! این کار را دوست دارد..... وقتی دستانت را میگیرد خودت را در آغوشش بیانداز..با این کار احساس آرامش میکند! زحمت تاج عروسی را نکش!...سلیقه اش را خوب میدانم!برایت گرفته است! خلاصه کنم غریبه..جان تو و جان مرد من...!

تاريخ : دوشنبه 26 خرداد1393 | 15:45 | نویسنده : سارا
هستند کسانی که از شدت دلتنگی به کما رفته اند.... حرف نمی زنند...راه میروند..نفس میکشند...ولی چیزی حس نمیکنند... فقط سیگار میکشند و سیگار میکشند و سیگار میکشند....

تاريخ : چهارشنبه 7 خرداد1393 | 20:12 | نویسنده : سارا
سلام.خیلی حالم گرفته سخته تموم زندگیتو براش گذاشته باشی ولی اون بگه تو ک عاشق نبودی فقط مهم اینه ک خودم عاشقت بودم و هستم  ببین این حرفت خیلی یعنی خیلییییییااا رو دلم سنگینی میکنه.ولی به قول یه بچه ها بیخیال اگه دنیا برطبق مرادت بود باید تعجب کنی.راسی اونم مبارک باشه امیدوارم اگه دختر بودبتونی یه تکیه گاه محکم واسش باشی ک هیچ وقت کسی نتونه اینطور دلشو بشکنه و اون رو از زندگی کردن پشیمون کنه.خوشبخت باشی

تاريخ : چهارشنبه 7 خرداد1393 | 20:6 | نویسنده : سارا
یاد تو حکایت همان سیگاریست ک سالهاست میگویم این نخ اخر است......

تاريخ : پنجشنبه 24 مرداد1392 | 23:10 | نویسنده : سارا
وابسته ام بی آنکه بدانم/وابستگی ها/وام های کوتاه مدتی هستند با بهره های سنگین...

تاريخ : پنجشنبه 17 مرداد1392 | 15:32 | نویسنده : سارا
وقتی حس میکنم جایی در این کره خاکی تو نفس میکشی ومن از همان

 نفسهایت..نفس میکشم..توباش..هوایت.بویت.برای زنده ماندنم کافیست..

.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد



تاريخ : پنجشنبه 17 مرداد1392 | 15:8 | نویسنده : سارا
کوچه های قدیمی را باریک میساختند تا آدم ها به یکدیگر نزدیکتر شوند حتی در یک گذر...

اکنون چقدر آواره ایم در این همه اتوبان سرد.. 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد



تاريخ : جمعه 11 مرداد1392 | 14:2 | نویسنده : سارا
سلام ب دوستای گل حالتون چطوره؟بالاخره کنکورا دادیما نتایجشم دادن از بسم منم عالی دادماااا حالا هییییی ذوق میکنم ولی خب خداروشکر تموم شد بچه ها توراخدا برام نظر بذارین آقا خب من گناه دارم خیلی وقته کسی بهم سرنزده ولی خب من میدونم میزنین.فعلا مواظب  خودتون باشید تا بعد دوستای گلم.....

تاريخ : دوشنبه 20 آذر1391 | 9:19 | نویسنده : سارا
سلام بچه ها چطورین توراخدا برا منو دوستامو دختر عمم و خلاصه همه بچه کنکوریا 

دعا کنین......ببخشید خیلی وقته کم میام کنکوریم دیگه به بزرگی خودتون ببشخین



تاريخ : سه شنبه 23 آبان1391 | 9:20 | نویسنده : سارا

وقتي زنده بود كسي به او سر نميزد براي او گل نمي اورد و برايش گريه

نمي كرد...وقتي مرد همه براي او گل آوردند و به او سر زدند شايد جرم او

فقط نفس كشيدن بود....



تاريخ : سه شنبه 23 آبان1391 | 9:17 | نویسنده : سارا

من .......تو .......ما.....؟

يادت هست؟

تمام شد.....

حالا:   تو .....او....شما....        

من هم بسلامت....



تاريخ : چهارشنبه 3 آبان1391 | 16:48 | نویسنده : سارا


تاريخ : جمعه 21 مهر1391 | 20:14 | نویسنده : سارا



تاريخ : پنجشنبه 13 مهر1391 | 17:5 | نویسنده : سارا
بسلامتی هر چی دختره که زیر بارون خیس میشه ولی سوار ماشین پسرا نمیشه

بسلامتی پسری که دختره خوشگل رو میبینه ولی سرشو میندازه پایینو میگه به

انگشت کوچیکه عشقمم نمیرسه..... عاشقتم نفس



تاريخ : شنبه 8 مهر1391 | 18:26 | نویسنده : سارا

وقتی نیست نباید اشک بریزی

باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ….تا کوه

 شوند ، تا سخت شوند ،

همین ها تو را میسازد…سنگت می کند درست مثل خودش !

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی



تاريخ : شنبه 18 شهریور1391 | 18:40 | نویسنده : سارا
 غم نبودنت نفسم..............مواظبش باش خداااااااااا

تاريخ : دوشنبه 26 تیر1391 | 13:17 | نویسنده : سارا

امشب شب خواستگاري بود .دختر نميدونست خوشحال باشه يا ناراحت...گريون

باشه يا خندون...به فكر آينده باشه يا به خاطرات گذشته.....توفكروخيال بود كه يهو

صداي زنگ در خونه اومد يهوقلبش يه تيري كشيد سپردش به خدا و گفت خدايا

هرچي صلاحمه همون بشه...خدايا خودت كمكم كن..اومدن تو بعد يكم سلام و احوال

پرسي خواستن كه عروس خانوم بره چايي ها رو آماده كرد ولي به جاي اينكه

خوشحال باشه يه بغضي تو گلوش بود همش پيش خودش فكر ميكرد اگر اوني كه

تموم زندگيش بود الان اينجا بود چي ميشد واي خدا اگه اون بود هيچي ديگه ازت

نمي خواستم داد ميزدم كه خدا جون ممنونتم قربونت برم ولي الان به جاي اون

احساس يه بغضي توي گلوش بود ولي خب بايد ميرفت رفتو با يه سلام احوال پرسي

وتعارف چايي نشست.ازشون خواستن كه برن باهم حرف بزنن رفتن 5دقيقه اي

ميشد كه با سكوت سر شد بعد پسر گفت فكرشو ميكردي من يه روز خواستگارت

بشم باورت ميشه از ته دل ميخواستمت ولي هيچ وقت اينو متوجه نشدي نميدونم

درست ابراز احساسات نميكردم يا...به هرحال هرچي بود گذشت حالا مهمه كه ديگه

ميدوني خب منتظرم بفرمايين خانوم ...دختر يكم ساكت بود و بعد گفت دوست دارم

زندگي كه شروع ميكنم با صداقت شروع شه نميخوام نه تو نه من با يه احسا س

دروغي بيايم جلو اول پيش خودش فكر كرد كه بيخيال همه چي بشه و با يه احساس

دروغي بره جلو ولي بعد پيش خودش فكركرد كه اون چه گناه كرده اين قدر خود خواه

شدي كه ميخواي با احساسات اون بازي كني پيش خودش گفت اگه واقعيت را بدونه

خيلي منطقي قبول ميكنه دختر گفت ميخوام خ صادقانه باهات حرف بزنم اول گوش

بده بعد هرتصميمي گرفتي قبول شروع كرد من يه نفرو دوس دارم اون يه نفر رفته و

ميتونم قول صدرصد بدم كه برگشتي تو كارش نيس يه جوراي ميتونم بگم براي اون

من يه آدم فراموش شدم ولي خب من نتونستم من يه لحظه هم نميتونم بهش

فكرنكنم تصميم گرفتم به فكر اينده باشم ولي هنوز نتونستم باشرايط كنار بيام

ميتونم باهات زندگي كنم ميتونم خ راحت بگم آره ولي نميخوام بااحساساتت بازي

كنم زندگي كردن برام سخت نيس باهات ولي اينم بگم هيچ وقت جاي اونو تو قلبم پر

نميكني اينو برا اين گفتم چون ميدونم بهتر از من لياقتتو داره درضمن خودتم خوب

ميدوني هيچ عشقي تودنيا مثل عشق اول نيس...پسر خشكش زده بود مات و

مبهوت توچشاش نگاه ميكرد احساسشو ميفهميدم بين دوراهي گير كرده بوددختر

گفت حالا با اين شرايط جوابت چيه پسر يكم آروم بودو بعد گفت راستشو بگو اين حرفا

راست بود جون من؟؟گفتم آره پسر با اشك تو چشماش گفت گذشتن ازت آسون

نيس ولي با اين شرايطم نميتونم تنهايي رابيشتر ترجيح ميدم فقط ميدوني دلم چي

ميخواد كه اون پسرو ببينم خفش كنم كه اينجوربا احساسات يه نفر بازي نكنه گفتم

دوست داشتن كه زور نيس حتما دوسم نداشت اينو كه گفتم زد زير گريه گفتم گريه

نكن الان پاشو بريم بيرون بعدم منم يه بهونه ميارم و تموم ولي ببخشم اگه ناراحتت

كردم پاشدن رفتن بيرون وبعد اومدن كه شيريني بخورن كه گفتم يه چند روزي صبر

كنين همه زل زدن بهم وبعد چند دقيقه حرف پاشودنو رفتن ودختر اون شب با خيال

راحت خوابيدوبعد چند روز يه بهونه جور كردو به مامان گفتو تمومش كرد...................  



تاريخ : دوشنبه 26 تیر1391 | 12:49 | نویسنده : سارا

توروبه خدابعد من مواظب خودت باش گريه نكن آروم بگير به فكر زندگيت باش.غصم

ميشه اگه بفهمم داري غصه ميخوري شكايت از كسي نكن اگرچه خيلي دلخوري

دلت نگيره مهربون عاشقتم اينو بدون دلم گرفته ميدوني از هم جداكردنمون دل

نگرونتم همش اگه خطا كردم ببخش بازم منو بخاطر تموم خوبيات منو ببخش منو

ببخش  اصلا فراموشم كن و فكر كن منو نداشتي اينجوري خيلي بهتره بگو منو

نخواستي برو بگو تنهايي رو خيلي زياد دوسش داري اگه تو تنها بموني با كسي

كاري نداري دلت نگيره مهربون عاشقتم اينو بدون دلم گرفته ميدوني ازهم

جداكردنمون دل نگرونتم همش اگه خطا كردم ببخش بازم منو بخاطر تموم خوبيات

ببخش منوببخش منو ببخش..



  • عادل
  • فور باکس